1. این برنامه تلویزیونی تازه در مورد عشق و علاقه خودت به کبوترها است.  چگونه علاقمند کبوتربازی شدی؟

وقتی کودک بودم، یکروزی چند نفر بچه های زورگوی مرا آزار می دادند. آنها مرا مجبور کردند که چند کارتن شیر را در یک تعمیر که کسی در آن زندگی نمی کرد، ببرم. تمام ما در بام تعمیر بالا شدیم و من برای اولین بار یک صندوق را دیدم که در میان آن کفترها را گذاشته بودند. من در تمام عمر خود هیچگاه یک کفتر را ندیده بودم. در همان جا با خودم گفتم که من هم میخواهم یکروزی کبوترباز شوم.

2.  آیا این گپ درست آست که اولین جنگ خودت به خاطر یک کفتر بوده است؟ 

 یکبار کسی خواست کفتر مرا بدزدد. او گردن کبوتر مرا شکستاند و بعد این پرنده مرده را به روی من پرتاب کرد. من همرایش جنگ کردم، فقط یک لت و کوب بود. من او را زیادتر زدم تا او مرا. پس می توان گفت که من برنده شدم. به هرحال، قضیه اینطوری بود.

3.     آدم چگونه می تواند یک بوکسر خوب شود؟

یک بوکسر خوب ضرورت نیست که بهترین در تمام دنیا و تاریخ باشد. یک بوکسر خوب باید کوشا و در راه خود متعهد باشد. آدم باید تمام کارهایی را که هیچ ازش خوشش هم نمی آید طوری انجام دهد که بگویی سخت مورد علاقه اش است. باید هر روز خود را امتحان کرد و تا حدی که ناممکن به نظر می رسد پیش رفت.  

4.      وقتی یک بوکسر دیگر راک ناک اوت می کنی، چه احساسی به تو دست می دهد؟

فکر می کنم کارم تمام شده است. این هدفی بود که برای آن مدتها تمرین می کردم. وقتی کودک بودم و یک بوکسر را ناک اوت می کردم از هیجان جست و خیز می کردم. مشاور من، کس دی آماتو، باری از من پرسید، "چرا این قدر هیجانی می شوی؟ تو می دانستی که این کار باید صورت می گرفت. اگر نتیجه چیز دیگری می بود مساوی با شکست می شد."

5.     کدامیک مهمتر است: مردم به آدم احترام بگذارند یا از آدم بترسند؟

اگر ما در یک "مدینه فاضله" زندگی می کردیم، بهتر می بود که مردم به آدم احترام بگذارند. ولی چون ما در همچو جهانی زندگی نمی کنیم، بهتر همان است که مردم از آدم بترسند. من دوست دارم که مردم هم به من احترام بگذارند و هم از من بترسند. ولی اگر انتخاب به دست خودم باشد، میخواهم مردم به من احترام بگذارند. نیروی احترام بیشتر از نیروی عشق است.

6.      بعد از یک عمر مشکلات، کار و بارت دوباره رونق گرفته است. به نصیحت های چه کسانی گوش می دهی؟

حلقه کوچک فامیلی من متشکل از خانمم و خودم است. ما تمام مشکلات را با همدیگر حل می کنیم. در گذشته تمرکز زندگی فقط روی خودم بود.

7.     اگر در گذشته تصمیم های بهتری می گرفتی، آیا فکر می کنی که بهترین بوکسر در تاریخ این ورزش می بودی؟

نمی دانم ولی خوب می دانم که باید تصمیم های بهتری در زندگی ام می گرفتم. آدم نمی تواند در گذشته زندگی کند.

 

8.     مشکل ترین دوره زندگی ات کدام بود؟

چند سال پیش. در آن سالها پروای هیچ چیز را نداشتم و زندگی ام مثل یک قمار بود. با هرکه، هر چه دلم می خواست می کردم. من آن انسان را دیگر هیچ نمی شناسم.

 

9.      آیا مشرف شدن به دین اسلام برایت کمک کرده است؟

من به عنوان یک فرد، مسلمان استم. ولی بگذارید تصور کنیم که اسلام در زندگی ام نمی بود. تنها همان روحیه اسلام و اعمالی که اسلام توصیه می کند برای من کافی و مفید است. من باید همیشه در حرکت باشم وگرنه این "ماشین" که زندگی من باشد‌ از کار می افتد. من یک واقع بین استم و با حقایق زندگی همانطوری که رخ می دهند روبرو می شوم. گاه این حقایق سخت به سرعت به سویم می آیند، گاه به مراتب سریع تر از آنکه بتوانم یک دعا و التجا به خداوند بکنم.  خدا باید مرا ببخشد که گاه چند دستورات او را فراموش می کنم. لااقل، از خدا می خواهم که مرا ببخشد.

10.    پنجاه سال بعد از امروز چگونه می خواهی مردم از تو یاد کنند؟

پنجاه سال بعد؟ می خواهم مردم به خاطر بیاورند که خدا مانند من یک بوکسر خشن و ویرانگر هیچگاه خلق نکرده است.