پس از انقلاب اسلامی ايران و درست سال ۱۳۶۸ بود که رشته ورزشی بوکس، دوباره فعالیت خود را به صورت رسمی در میادین بین‌المللی آغاز کرد. همان زمان بود که احمد ناطق نوری به عنوان رییس این فدراسیون منصوب شد. کسی که حدود ۱۰ سال قبل در اولین دوره مجلس شورای اسلامی، به عنوان نماینده مردم شهرستان‌های نور ومحمودآباد انتخاب شد و هفت دوره این سمت را حفظ كرد. حال قریب به 30 سال از ریاست این مرد ۸۰ ساله در فدراسیون بوکس می‌گذرد و مشکلات به اوج خود رسیده است. ایران دیگر مانند اوایل دهه 70 و حتی سال ۸۰، حرفی برای گفتن در آسيا ندارد و مشکلات داخلی نيز مانند آتش زیر خاکستر است. هر لحظه باید منتظر شعله‌ور شدن آن باشیم. شعله‌اي که نسلی و استعدادهايی را می سوزاند.

حضور پدرخوانده!

بعد از انقلاب اسلامی، بین علما برای اجازه دادن یا ندادن به رسمی شدن، بحث و اختلاف نظر بود. پس از کش و قوس‌های فراوان، امام(س) اعلام کردند، بوکس تنها یک ورزش است و به هیچ وجه حرام نیست. پس از آن بود که احمد ناطق نوری با راه‌اندازي مسابقات بوکس در جای‌جای ایران از جمله نور، به تعمیم و گسترش این رشته در بین مردم کمک کرد و سرانجام بر مسند ریاست این رشته نشست. همان موقع بود که لقب پدر بوکس ایران به احمد ناطق نوری سنجاق شد.

انقلاب در بوکس

با وجود بی‌مهری‌هایی که در آن روزها به بوکس می‌شد، ناطق نوری آستین همت را بالا زد و به همراه پیشکسوتان و مربیان این رشته به احیای آن پرداخت. ایران قبل از انقلاب در بوکس حرف خاصی براي گفتن در جهان نداشت و کارنامه آسیایي‌مان نيز در مجموع شامل ۱۴ طلا، ۱۴ نقره و ۲۸ برنز بود. با تلاش‌هایی که صورت گرفت و استعدادیابی خوبی که انجام پذیرفت، آمار ايران بعد از انقلاب در آسیا به ۱۵ طلا، ۲۱ نقره و ۵۰ برنز ارتقا پیدا کرد. نمایندگان كشورمان در رقابت‌های جهانی و حتی المپیک دست به کارهای بزرگی زدند. در المپیک ۱۹۹۶، بابک مقیمی تا آستانه کسب مدال پیش رفت اما با بدشانسی، اتفاقی که باید، رخ نداد. ۱۲ سال بعد مرتضی سپهوند در پکن و ۱۶ سال بعد احسان روزبهانی در لندن می‌توانستند به مدال با ارزش المپیک دست پیدا کنند اما در یک قدمی آن ناکام ماندند. در عرصه رقابت‌های جهانی، اوضاع كمي متفاوت بود. ابراهیم موسوی و کوروش مولایی در دسته‌های ۷۵ و ۸۱ کیلوگرم در جام جهانی ۱۹۹۸ چین موفق به کسب مدال برنز شدند. بعدها همایون امیری، علی مظاهری، مرتضی سپهوند و البته احسان روزبهانی در عرصه های جهانی به موفقیت هایی دست پیدا کردند.

دوران افول

دهه 70 با حضور رقبای نوظهوری چون ازبکستان، قرقیزستان و چند كشور ديگر سپري شد و ایران به تدريج جایگاه پيشين خود در آسیا را باز پس گرفت. دهه هشتاد نيز آغاز شد و اوضاع چندان جالب توجه نبود اما نشانه‌های خستگی و بي‌انگیزگي در حرکات و تصمیم‌های پدر بوکس ایران دیده مي‌شد. ضعف‌ها، چشمک زدند. رقبا با سرعت زیاد پیشرفت می‌کردند و بوكس ايران اندر خم یک کوچه بود. در زمینه استعدادیابی کار خاصی صورت نگرفت. با دست خالي ،دلخوش به تک ستاره‌ها بوديم. المپیک ۲۰۰۸ و ۲۰۱۲ نيز گذشت و اختلافات داخلی نمايان شد. ورزشکاران با مربی درگیر مي‌شدند و علیه رییس مصاحبه مي‌كردند. مربی‌ها آمدند، رفتند و دوباره بازگشتند. اوضاع به حدی وخیم شد که حتی برخی در داخل خانواده بوکس، از شکست‌های این تیم در میادین مختلف خوشحال شدند.ناطق دیگر راه‌حلی نداشت. منتقدان او هر روز به تعدادشان افزوده می‌شد. منتقدانی که حرف‌شان، حق بود. نه تیم بزرگسالان قابل اعتنایی داشتیم، نه نتیجه خاصی می گرفتیم و نه استعدادیابی صورت می‌گرفت.

بی کرسی شدن با ناطق

ناطق چند سالی در آسیا، کرسی دبیری را همراه خود داشت و اتفاقات کم و بیش خوبی نيز در این مدت برای ما رخ داد اما به تدريج این کرسی نيز از دست رفت. قوانین بوکس تغییر کرد. دیگر امتیازها روی تابلوي نتایج نمی‌آمد و داورها باید در انتهای مسابقه، برنده را اعلام می‌کردند. این اتفاق یعنی اینکه دست داوران در تغییر نتیجه بیشتر از قبل باز بود و برخي معتقد بودند، سليقه داوران در تعيين برنده نقش اساسي داشت. در همين مقطع داشتن یک کرسی بین المللی از نان شب نيز واجب‌تر بود. انتظار می‌رفت ناطق با تمام تجربه و سابقه‌اش بتواند کاری انجام دهد اما او نتوانست و نتیجه‌اش ناداوری‌های پیاپی بود که در حق ورزشکاران‌مان در رقابت‌های جهانی و المپیک اعمال مي‌شد.

بوکس زمین خورد

اين روزها بوکس ایران مانند بوکسوری است که گوشه رینگ است و هر روز مشتی جدید بر صورت و پیکره‌اش وارد می‌شود. در رقابت‌های قهرمانی آسیا با توجه به اینکه جوان‌گرایی زیادی صورت گرفته بود، به یک مدال برنز بسنده کردیم يعنيیک برنز کمتر از دوره قبل. در المپیک ریو، احسان روزبهانی که به مدال گرفتنش بسیار امیدوار بودیم، در همان دور اول به نماینده کم نام و نشان هلندی باخت و حذف شد. اين در حاليست كه ناطق پيش از المپیک ریو گفته بود كه اگر سه یا چهار سهمیه نیاوریم، می‌رود اما نرفت و در واکنش به اين عدم وفا به عهدش اظهار داشت: «در حق ورزشکاران ما اجحاف شد وگرنه می توانستیم سهمیه بیشتری بگیریم. به کار خودم با قدرت ادامه می‌دهم. تا یار که را خواهد و میلش به که باشد».

کلام آخر با ناطق

ناطق به غير از دوره دوم مجلس که برادرش وزیر کشور بود، در ساير دوره‌ها تا انتهای دوره هشتم، نماینده بي‌رقيب مردم نور و محمودآباد بود. در ابتدا همه چیز خوب بود. او اسطوره مردم به حساب می‌آمد و خدمات زیادی نيز به بوكس كرد. به قدری او را دوست داشتند که حتي به خودش زحمت تبلیغات نيز نمی‌داد و بعد از انتخاب چند باره‌اش، در مراسم معارفه بین نمایندگان می‌گفت: «من احمد ناطق نوری، این دوره نيز هستم».

در مناظره‌های انتخابات رياست جمهوري سال ۸۸، صحبت‌های یکی از نامزدها علیه خانواده او، ورق را برگرداند. رقیب جدیدش از آن حرف‌ها، استفاده کرد و باعث شد تا در دوره نهم، او دیگر رای منتخب مردم نباشد. بومی‌ها ديگراو را مثل قبل دوست نداشتند. داستان بوکس و سیاست برای ناطق بسيار به يكديگر شبيه است. ابتدا همه چیز خوب بود اما رفته رفته وضعيت خراب شد. یک سال تا پایان ماموریت ناطق در بوکس باقی‌مانده است و چه بهتر که پدر بوکس، پیش از اینکه عزل شود، خودش کوله‌بار را ببندد و جا را برای جوان‌ترها باز کند؛ برای ایده‌های نو، برای تفکرات جدید. تفکراتی که نفسی به بوکس بی‌جان و گوشه رینگ افتاده، بدهد تا اندک امیدی برای درخشش در بازی‌های آسیایی جاکارتا در سال ۲۰۱۸ داشته باشیم. چند سالی است که کت ناطق در مجلس آویزان نیست. شاید به زودی کت پدر خوانده، در فدراسیون نيز آویز نشود.